نمایشنامه: مرغ باغ هپروت

 

 

 

 

 

 

     

مرغ باغ هپروت

نمایش نامه

 

 

 

 

ناصح کامگاری

 

 

هرگونه اجرا، اقتباس و انتشار منوط است به مجوز کتبی نویسنده به نشانی: nasehkamgari@gmail.com  

  صحنه‌:         فضای آپارتمانی کوچک. در ورودی در روبرو، با کلیدی در سوراخ‌ قفل‌. موسیقی‌ مدرنی‌ که‌ از ابتدای ورود تماشاگران طنین‌ دارد‌ کم‌کم‌ به‌ ضرب‌ زورخانه‌ای مبدل‌ می‌شود. زن‌ جوانی که‌ مثل‌ پهلوانان‌ چرخ‌ می‌زند سرمی‌رسد. شادمان‌ و عجول‌ دستی‌ به‌ سر و رو می‌کشد. سپس‌ رو به‌ آینه‌ای‌ خیالی‌ درکف‌ دست‌ چشمک‌ می‌زند. زن‌      مرحبا، ممنون‌، مرررسی‌! مرسی‌ که‌ قبل‌ از خواستگاری‌ رسمی‌ قرار ملاقات ‌گذاشتین‌. پیش‌شرط‌ من‌ هم‌ همیشه‌ همین‌ بوده‌، که‌ همسر آینده‌م‌ اُمل‌ نباشه‌. اُملش‌ که‌ مثل‌ مور و ملخ‌ ریخته‌!... با منین‌؟ این‌ که‌ روژ نیست‌، ژله‌ توت‌ فرنگیه‌! (انگشتی‌ بر لب‌ می‌کشد.) بچشین‌! (با شیطنت‌ انگشت بر آینه‌ مالیده‌ و نوچ‌ می‌کشد.) م‌م‌م‌ ... چه‌ مزه‌ ملسی‌! (نخودی‌ می‌خندد. آینه‌ خیالی‌ از دستش‌ رها می‌شود. جیغ ‌کشیده‌، با تأسف‌ تکه‌های‌ شکسته‌ فرضی‌ را جمع‌ می‌کند. سپس‌ به‌ سوی‌ در رفته‌ کفش‌ به‌ پا کرده‌ و کلید را می‌چرخاند. کلید می‌شکند.) نمی‌دونم‌ امروز چیه‌؟ قسمته‌، بخت‌ِ بده‌، مقدره‌!؟ (به‌ دستگیره‌ فشار می‌آورد، بی‌نتیجه‌ است‌. چشم‌ می‌بندد، چند گام‌ عقب‌ آمده‌ و حرکت‌ به‌ سوی‌ در را تکرار می‌کند، اما نیمه‌ شکسته‌ کلید را در دست‌ خود می‌یابد. به‌ در لگد زده‌ و مستأصل‌ پای‌ آن‌ می‌نشیند.) حالا چه‌ خاکی‌ به‌ سر کنم‌ خدا؟ دیر بشه‌ نمی‌رسم‌ به‌ سرویس‌ و مدرسه‌ وا. (به‌ سمتی‌ رفته‌ چهارزانو نشسته‌ و دستی‌ به‌ کمر و انگشت‌ نشانه‌ دست‌ دیگر را سه‌ بار بر فرق‌ سر خود می‌کشد.) الو ... من‌ شماره‌ یه‌ قفل‌سازی‌ رو می‌خواستم‌ ... اومدم ‌در رو وا کنم‌ کلیدم‌ تِلِقی‌ شکست‌ ... باشه‌ خُب‌، شماره‌ یه‌ کلیدسازی‌ رو بدید، یه ‌کلیدسازی‌ دم‌ دست‌ تُو این‌ دور و بر. اینجا؟ مجتمع‌ بهاران‌ ... متشکر. (کف‌ دست‌ بر سر ‌نهاده و دوباره‌ چند دور انگشت‌ نشانه‌ را بر فرق‌ سر می‌کشد.) الووو سلام‌ صبح‌ عالی بخیر. من‌ یه‌ موردی داشتم‌ ... کله‌ سحری کلید توی‌ قفل‌ شکسته‌ ... (گوش‌ می‌دهد و جا می‌خورد.) وااا کدوم‌ حرف‌ زشت‌!؟ ایوای خودت‌ خجالت‌ بکش‌ ... خودتی‌ ... (کف‌ دست‌ بر سر می‌کوبد. متحیر ذهن‌ خود را می‌کاود، با استفهام‌ شانه‌ بالا می‌اندازد. بار دیگر انگشت‌ دور سر می‌چرخاند.) الو روروزتون‌ بخیر، ببـبخشید سوءتفاهم‌ نشه‌، من‌ یه‌ تعمیرکار کلید می‌خواستم‌ ... ها؟ بله‌ همون‌ قفل‌ساز. فقط‌ سریع‌ آقا، از درس‌ و کلاسم‌ افتادم‌، از قول‌ و قرارم‌ واموندم‌ خیلی‌ کلافه‌م‌، کفری‌ام‌... می‌فرستین‌؟ ... بله‌، مجتمع‌ بهاران‌، بلوک‌ِ وای‌، واحد سی‌. (کف‌ دست‌ بر سرمی‌نهد. بلافاصله‌ زنگ‌ در زده‌ می‌شود.) کیه‌؟         (صدای کوبش‌ مشتی‌ بر در و صدای نخراشیده‌ یک‌ مرد) مرداول   مگه‌ ملوک‌ بهاران‌ نیستی‌؟ دِ خُب‌ اومده‌م‌ سی‌ خاطر شوما. زن‌      جنابعالی‌؟ مرداول   دیروزیها تیلیف‌ زدی‌ قفل‌ و کلون‌سازی غلومت‌. زن‌      ها، دیروز!؟ نه‌، امروز! همین‌ دره‌، کلید از این‌ور تُو قفلمون‌ شکسته‌. مرداول   وی‌ی‌ی‌ ... بمیرم‌ الهی مغزِقلم‌. زن‌      چی فرمودین‌؟ مرداول   مرد خونه‌ کجان‌؟ زن‌      مرد؟ مـ مـ مردی‌ تُو خونه‌ ... یعنی‌ تنهام‌. خونواده‌م‌ خارجند، من‌ هم‌ تحصیلاتم‌ تموم‌ که‌ بشه‌ ... مرداول   آخی‌ی‌ی‌، تهنایی‌؟ الساعه‌‌! (محکم‌ به‌ در می‌کوبد.) زن ‌      (جا می‌خورد.) چکار می‌کنی‌ ...؟ مرداول   دِ مگه‌ غلومت‌ مُرده‌ ملوک‌ تو تک‌ و تهنا بمونی‌ تُو اون‌ کاروونسرا؟ (تنه‌ به‌ درمی‌کوبد.) زن‌      ملوک‌ کیه‌!؟ کاروانسرا کدومه‌!؟... اینجا فقط‌ یه‌ سوئیت‌ چهل‌متریه‌. مرداول   می‌خرم‌ مهریه می‌ندازم‌ پشت‌ قباله‌ت‌! تو فقط‌ لب‌ تر کن‌ ملوک‌! (محکم‌ترمی‌کوبد.) زن‌      بله‌ ...!؟ مرداول   پس‌ قَبِلت‌ُ ... مبارکه‌! رخصت‌ بده‌ درو وا کونم‌، خودم‌ می‌پرم‌ می‌رم‌ پی‌ِ عاقد. زن‌      عاقد!؟ عاقد برای‌ چی‌؟ مرداول   سی‌ خاطرِ صیغه‌، ضعیفه‌! زن‌      چرا مزخرف‌ می‌گی‌ آقا؟ کی‌ شما رو فرستاده‌؟ این‌ چه‌ طرز برخورد با مشتریه‌؟ مرداول   شوما بکش‌ کنار موشتری‌، در نیفته‌ روت‌ له‌ شی‌ تلف‌ شی‌! من‌ یه‌ هوا خشنم‌! (تنه‌ می‌زند.) زن‌      برو گمشو! بی‌جا کرده‌ی‌ خشنی‌. انگار با دختر دبیرستانی‌ طرفه‌! من‌ دانشجوی‌ مدرسه‌ عالی‌ام‌! مرداول   حالا هی کلاس‌ بذار!... مام‌ مقشق‌ پس‌ می دیم‌. (با ادای‌ هر حرف‌ تنه‌ای‌ می‌کوبد.) آخ‌ الف‌، آه‌ می‌کشم‌، ب‌، برای تو ... لاکردار درت فولاده‌ ملوک‌! زن‌      هیچ‌ ملوکی‌ اینجا نیست‌ ایکبیری‌. اینجا بلوک‌ِ وایه‌، من‌ هم‌ تو رو نمی‌شناسم‌. مرداول   پ‌، پابندتم‌. ت‌، تو رو می‌خوام‌. می‌شناسی‌، ولی‌ نه‌ که‌ نجیبی‌، کمرویی‌، به‌ رو نمی‌آری‌. (نعره‌ می‌کشد.) آخ‌ کمربسته‌تم‌ کمرو، نترس‌ اومدم کمک‌! (تنه‌ می‌کوبد.) زن‌      (وحشت‌زده‌) وااای‌ نه‌، کمک‌ نمی‌خوام‌. مرداول  عین‌، عاشقتم‌. ذال‌، ذلیلتم‌... زن‌      (فریاد می‌زند.) آهای‌ نجاتم‌ بدید، کمک‌ نمی‌خوام‌ ... مرداول   خود به‌ خدایی‌ حکمتی بوده کلید بشکنه‌ ما به‌ هم‌ برسیم. سین‌، سرم‌ شیکست‌. شین‌، شفا بده‌. زن‌      آهای کسی‌ تُو این‌ بلوک‌ خراب‌شده‌ نیست‌؟ مرداول    (با ریتم‌ تندتری تنه‌ می‌زند.) ظا، ظالم‌ بلا. غین‌، غلامتم‌. ف‌، فدای تو. زن‌      (پشت‌ به‌ در تکیه‌ می‌دهد.) آهای یکی از دست‌ این‌ غول‌ بی شاخ‌ و دُم‌ نجاتم‌ بده. مرداول   کاف‌، کلافه‌تم‌. واو، والله‌ِ من‌، هـ، هلاکتم‌. زن‌      پدرتو درمی‌آرم‌، الان‌ زنگ‌ می‌زنم‌ کمیسری‌. (چهارزانو می‌نشیند و دستی‌ بر سر می‌نهد.) الو... مرداول   (دست‌ از کوبش‌ برمی‌دارد.) اومدی نسازی‌ ملوک‌. گفتی بیییا، مام‌ اومدیم‌. ولی به‌ شاخ‌ سبیلم‌ نوم‌ِ نرینه‌ غریبه‌ به‌زبونت‌ بیاد، دیگه‌ غلامه‌ و غیرتش‌! پای‌ آژان‌ نامحرم‌ نارفیق‌ دم‌ِ حجله‌مون‌ برسه‌ تو نمیری‌ شاهرگم‌ رو می‌زنم‌. زن‌      برو بمیییر ... تحفه‌ ... (چند بار انگشت‌ روی‌ سر می‌چرخاند.) الو ...؟ مرداول   (تنه‌ شدیدی‌ به‌ در می‌زند.) آخ‌خ‌خ‌خ‌ ... شیکست‌. زن‌      (برمی‌خیزد.) قفل‌ِ در؟ مرداول   نه‌ قربون‌، قولنج‌ِ کمر لوطی‌. زن‌      ایش‌ش‌ش‌ بی‌جربزه‌ شیربرنج‌! این‌همه‌ رجز خوند؛ واسه‌ لای جرز خوبه‌! مرداول   دِ خوارم‌ نکن‌، خفّتم‌ نده زن! (گریان) من‌ زخم‌خورده‌م‌ ملوک‌، با این‌ لش‌ له‌لورده‌ و اوراق‌ محاله‌ عین‌ اولم‌ شم‌. روح‌ امواتت امون‌ بده برم ضعیفه‌! زن‌      برو گمشو! مگه‌ گرفته‌مت‌؟ عتیقه‌... مرداول   (مسرور) دِ پس‌ عمر و عزتت‌ زیاد آبجی‌. (در حال‌ دور شدن‌ کوچه ‌باغی‌ می‌خواند.) چو می ‌بینی‌، چو می‌بینییی‌ که‌ نابینا و چاااه‌ اااست‌، بگذار، بگذااار افتد و بیند سزااای خویییش!         (صدای‌ زنگ‌ تلفن‌. زن‌ چهار زانو می‌نشیند و دستی‌ بر سر می‌نهد.) زن‌      بله‌، از اتحادیه‌ قفل‌سازها ... ام‌م‌، مجتمع‌ بهارانه‌ ... چه‌ مشکلی؟... شکایت‌ از من‌!؟ ولی‌ همکار شما بود می‌خواست‌ زورکی‌ ... اجازه‌ بدید ... همکاراتون‌ حاضرنیستند بیان‌؟ وا، چه‌ بی‌معنی‌! کجا توهین‌ کرده‌م‌!؟... به‌ درک‌ دلش‌ شکسته‌! تُو این‌هیر و ویر کلیدم‌ شکسته‌، مدرسه‌م‌ تأخیر شده‌، قرار راندوو‌ مهمی‌ دارم‌ که‌ ... به‌اسفل‌وسافلین‌ که‌ سرخورده‌ شده‌، اتحادیه‌ شما بهتره‌ اول‌ یک‌ دوره‌ آموزش‌ برای‌اعضاش‌ بذاره‌ آداب‌ و اصول‌ و طرز سلوک‌ با مشتری‌ رو بلد بشند ... عرض‌ کردم ‌سلوک‌، سیر و سلوک‌! ... ملوک‌ کیه‌؟ نه‌ ما ملوکی‌ نداریم‌ ... منظورت‌ چیه‌ خاطرخوامی‌!؟ بی‌خود ... خوردنی‌ نیست‌! اَه‌ اَه‌ اَه‌... (دست‌ روی‌ سر خود می‌کوبد و برمی‌خیزد.) ش ش ش... بدبخت‌ها کلهُم‌ اتحادیه‌ای‌ یه‌ تخته‌شون‌ کمه‌! (ابتدا چند ضربه‌ به‌ در و سپس‌ زنگ‌ زده‌ می‌شود.) کیه‌؟ مرددوم  باز کنید. زن‌      شما؟ مرددوم  همشیره‌ تعجیل‌ بفرمایید تشریف‌ بیارید دم‌ در. زن‌      امکانش نیست‌، حضرتعالی‌؟ مرددوم  مأمور ابلاغ‌ حکم‌ قضایی‌، احضاریه‌ دارید از محکمه‌. زن‌      با کی ... با کی‌ کار دارید؟ مرددوم  با بانوی‌ مکرمه‌ ملکوک‌! زن‌      ما اینجا بانو ملکوک‌ نداریم‌ حضرت‌ آقا. مرددوم  پس‌ دوشیزه‌ ملکوک‌! کی‌ به‌ کیه‌؟ (زیر لب‌) ما که‌ با صحت‌ و سقمش‌ کار نداریم‌! زن‌      بی‌سواد اگر منظورت‌ ملوکه‌؟ گفتم‌ نداریم‌، اشتباه‌ اومده‌ید. مرددوم  در کروکی‌ صوری‌ کشیده‌ دائر بر بلوک‌، اینجا هم‌ مرقوم‌ فرموده‌ ملکوک‌! در صحت‌محل‌، محل‌ تردید نیست‌. در رِ باز کردید کردید، نکردید صورتمجلس‌ می‌کنیم‌ با استناد به‌ استماع‌ آن‌ صوت‌ ناسوتی‌ منزل‌ بوده‌اید لکن توجهی مبذول‌ ننموده‌اید. زن‌      (انگشت گوشه لب گذاشته تغییر لحن می‌دهد.) چه‌ توجهی‌؟ چی می‌گی‌؟ من‌ اینجا خودم محتاج‌ِ توجهم‌. مرددوم  شاکی‌ دارید همشیره‌. هیئت‌ مدیره‌ کانون‌ نسوان‌ مستقل‌، به‌ نیابت‌ از مجمع‌ عمومی‌ همسران‌ اتحادیه‌ قفل‌سازان‌. زن‌      جدی‌ی‌ی‌؟ خُب‌ به‌ چه‌ جرمی‌!؟ مرددوم  دهن‌کجی‌ ممنوع‌! موضوع‌، دو نقطه‌، شکایت‌ از متهمه‌ ملکوک‌ به‌ جرم‌ اغوای ‌اعضای شاغل‌ و فریب‌ به‌ عنف‌ مردان‌ متأهل‌ و متکفل‌ زوجه‌ در صنوف‌ قفل‌ وکَلیدسازی‌. زن‌      (انگشت‌ از دهان‌ درمی‌آورد.) من‌!؟ یعنی‌ من‌ شوهرهاشون‌ رو اغفال‌ کرده‌م‌!؟ مرددوم  ارتکاب‌ بزه‌ انتسابی‌ محرز، لکن‌ کم‌ و کیفش‌ در صلاحیت‌ کارشناس‌ می‌باشد اکتشاف‌ نماید. زن‌      کی‌ یعنی‌؟ مرددوم  پس‌ از دلالت‌ به‌ مقام‌ قضایی‌، پزشگی‌ قانونی‌! زن‌      آقای محترم‌ من‌ خودم‌ شاکی‌ام‌. در حال‌ حاضر هم‌ نیاز مبرم‌ به‌ یک‌ قفل‌ساز دارم‌ که‌... مرددوم  باز یک‌ فقره‌ دیگر!؟ باز هم‌ قفل‌ساز؟ پناه‌ بر خدا ... زن‌      خُب‌ باید یکی‌ این‌ صاب‌مرده‌ رو باز کنه‌ از دست‌ شما جک‌ و جونور قبیله‌ یأجوج‌ ومأجوج‌ نجاتم‌ بده‌ یا نه‌؟ بابا من‌ یه‌ قرار ملاقات‌ سرنوشت‌ساز با یه‌ مرد مهم‌ دارم ‌دم‌ مدرسه‌ عالی‌. مرددوم  یعنی همون دم‌ِ مردسه‌؟ زن‌      منظورتون‌ چیه‌؟ مرددوم  (زیر لب) نچ‌نچ‌نچ‌ ... برای‌ اُن‌ قبیل‌ کارها لااقل‌ بروید اندرون‌ مردسه‌. زن‌      آقابالاسرم‌ شده‌ی‌ عقب‌افتاده‌؟ کدوم‌ قبیل‌ کارها؟ مرددوم  افعال‌ قبیح و کریه‌ با مردان‌ نکره! همشیره ملکوک فجور می‌کنید‌،(با تقه‌ای‌ به‌ در) در چهاردیواری‌ اندرونی‌ بکنید. زن‌      خدایا چه‌ گناهی به‌ درگاهت‌ کرده‌م‌ که‌ کفاره‌ش‌ کَل‌کَل‌ با این‌ نئاندرتال‌ کودنه‌؟ مرددوم   (خنده‌ ملیحی‌ می‌کند.) یحتمل‌ با همین‌ لفظ‌ شیرین‌ و لحن‌ لوند اُن‌ غلام‌ معصوم‌ رِ هم‌ از راه به در کردی‌!؟ زن‌      چرا تهمت‌ می‌زنی‌؟ روی منو آفتاب‌ و مهتاب‌ هم‌ ندیده‌ ... مرددوم  خیر، ندیده‌! ولیکن‌ مقتضی‌ست‌ قاضی محکمه‌ ببیند! نبیند حکم‌ات‌ غیابی‌ است‌ دائر برمحرومیت‌ دائم‌ از تحصیل‌. زن‌      خُب‌ باید این‌ در باز بشه‌ که‌ بیام‌ بیرون‌؟ مرددوم  اُن‌ دیگر به‌ ما مربوط‌ نیست‌ همشیره‌! مگر ما وکیل‌ وصی‌ مردمیم‌؟ زن‌      شما در رو باز کنید من‌ هر جا خواستید باهاتون‌ می‌آم‌. مرددوم  (به‌ نجوا) باشه‌ بعد، حین‌ مأموریت‌ محوله‌ حالش‌ نیست‌ جون‌ ملکوک‌. (با صدای‌ بلند) محالاته! والده‌ای‌ داریم‌ نره‌شیر، منکری‌ مرتکب‌ بشویم‌ شیرش‌ رِ حرام‌مان‌ می‌کند. زن‌      ایش‌ش‌ کاش‌ شیرش‌ خشک‌ می‌شد همچی‌ شازده‌ شیراوژنی‌ بار نمی‌آورد! مرددوم  احضاریه‌ رِ الصاق‌ کردم‌ پشت‌ در. شما که‌ اختیار سرخودید، هوس‌ کردید در رِ باز ‌کنید برگه‌ رِ بردارید. زن‌      (با فریاد) تو مگه‌ زبون‌ آدمیزاد حالیت‌ نمی‌شه‌؟ من‌ اختیار ندارم‌ همین‌ در رو باز کنم‌. مرددوم  پس‌ جبراً یک‌ وکیل‌ اختیار کنید (در حال‌ رفتن) و لذا چون‌ صلاحیت اخلاقی‌ ندارید وکیل‌ صغیرِ بی‌خطر و بخار ترجیحاً! زن‌      (چهارزانو می‌نشیند، اما پیش‌ از آن‌ که‌ دستش‌ روی‌ سر بیاید چند تقه‌ به‌ در زده‌ می‌شود.) کیه‌؟ مردسوم  (با لحن‌ پیرمردی‌ نزار) منم‌، وکیل‌ تسخیری‌تون‌! وقت‌ ملاقاته‌ موکل‌. زن‌      (با بهت) وکیل‌ تسخیری‌!؟ بابا من‌ بی‌تقصیرم‌، وکیل‌ تسخیری‌ واسه‌ چی‌مه‌؟ مردسوم  این‌ همه‌ شور و شّر توی شهر به‌ پا کرده‌ی کمه‌ موکل‌؟ زن‌      چی به پا کرده‌م‌!؟ مردسوم  فتنه‌، توطئه‌، آشوب‌! شان شوهری شخیص رو بردی‌ زیر سؤال‌، به دامن اتحادیه قفل سازی زدی‌ لکه ابطال... زن‌   از شما که‌ شعار قانون می‌دین‌ بعیده‌ جناب‌ وکیل‌ ... مردسوم  در امنیت‌ اجتماعی هم‌ کرده‌ای‌ اخلال‌، البته‌ طبق‌ مستندات‌ کیفرخواست‌. ‌عیال‌ آقایون‌ حالا دست‌ به‌ یکی‌، اتحاد، هی‌ میتینگ‌، هی‌ اعتصاب‌. (به‌ نجوا) علیامخدرات‌ اعلامیه‌ داده‌ن‌ منبعد متحد شدن‌ با جماعت‌ مردها ممنوع‌! زن‌      من‌ اعتراض‌ دارم‌ ... مردسوم  شوهرها هم‌ بدواً داشتند اعتراض‌، بعد نمودند‌ عجز و لابه‌ و الحاح‌. عجالتاً عیال‌ها ریخته‌ن‌ تُو شهر شعار می‌دن‌. زن‌      شعار‌ می‌دن‌؟ مردسوم  ندای‌ نسوان‌ جملگی‌ تا اطلاع‌ ثانوی‌، ای‌ خروس موش‌مرده‌ مرغت رو لولو برده‌!        (صدای‌ همهمه‌ و تظاهرات‌ از دور. جمعیتی‌ زنانه‌ شعار را تکرار می‌کنند. سایه‌های‌ درهم‌ و متراکم‌ بر پرده‌ پسزمینه‌. زن‌ سردرگم‌ هر سو می‌چرخد.) مردسوم  واویلا چه‌ قیل‌ و قالی‌، پلاکارد و شعاری! شده‌ یمین‌ و یسار، خیابون‌ رو کشیده‌ن‌ حصار! یه‌ور شده‌ زنونه‌رو، یه‌ور شده‌ مردونه‌رو! زن‌      حالا این‌ در ما به‌ کدوم‌ ور وا می‌شه‌؟ مردسوم  به‌ هیچ‌ وری‌ وا نمی‌شه‌ موکل‌، نه که‌ مردها معتقدند تو عامل‌ اغتشاشی‌. زن‌      وا ...! مردسوم  و از نظر زنهای‌ شورشی‌ تو یه هووی خائنی که سزاوار آتشی! زن‌     من‌!؟ هوو!؟ چرا مهمل‌ می‌گید؟‌ من‌ که هنوز ازدواج‌  نکرده‌م‌. عجیبه‌ ها ...!   (صدای‌ همهمه‌ فروکش‌ می‌کند.) مردسوم  اصلاً بگو به‌ اون‌ زنیکه، که خیلی هم فناتیکه‌، ولی مدعی‌ آزمایش‌ ژنتیکه‌، با ادله‌ موثق‌ می‌گه‌ بچه‌ای ‌که‌ بزرگ‌ می‌کنه‌ مال‌ شوهره‌س ولی‌ از خودش‌ نیست‌! زن‌      وا، بالاخره‌ تُو شکم‌ کی‌ بوده‌؟  یعنی شوهرش ... مردسوم  مواردی از این‌ پدیده‌ دیده‌ شده‌ عدیده‌! خوشا به‌ حالت‌ این‌ بیرون‌ نیستی ببینی چه‌خبره‌! درسته‌ نیامدی محضر قاضی‌؛ محکوم‌ به‌ حبس‌ خانگی‌ شدی‌ غیابی... زن‌      یعنی‌ چه‌؟ این‌ چه‌ حکمیه‌؟ لااقل‌ مهلت‌ می‌دادید بیام‌ بیرون‌ از خودم‌

/ 0 نظر / 17 بازدید