متن کامل سرمقاله ای برای مجله تئاتر رادیو جوان

این سرمقاله به درخواست برنامه مجله تئاتر رادیو جوان نگارش شد که طی تماسی تلفنی ضبط کردند، غافل از آن که چنین با خط قرمز سانسور سلاخی می شود.

سالها پیش جوان نمایش نامه نویس و ناقد و محقق خوش آتیه ای در پیشگفتار کتابش، در چگونگی پیدایش نمایش در اقالیم گوناگون و در گذر اعصار به نکاتی اشاره می کند که حاکی از ژرف اندیشی اوست. وی در این پژوهش، با بررسی سیر تطور نمایش های نخستین ، مداومت فرهنگی و ملیت را شرط لازم و ضروری برای تحول تدریجی نمایش های اولیه می داند که علاوه بر خاستگاه مذهبی می بایست پاسخگوی دیگر نیاز مخاطبین یعنی سرگرمی و تفنن نیز می بود. این نظریه پرداز جوان سه حالت محتمل را در سرنوشت نمایش اغلب ممالک برمی شمارد: یکی آن که حکام سرزمینی نه به احترام نمایش، بلکه برای برخورداری از عامل وحدت بخش نمایش های مذهبی و ایجاد روحیه یکپارچگی و اتحاد سیاسی، در واقع برای قوام و دوام اقتدار خود از هنر تئاتر حمایت کنند. در حالت دوم طبقه اشراف و اقشار متمول جامعه برای به رخ کشیدن شان و اعتبار خویش از نمایش پشتیبانی کرده و هنرمندان و نویسندگان را بنوازند و به ایجاد آثار و خلق نمایشهای در خور اشرافیت بگمارند. گمان بر آن است که با وجود این شروط، هنر نمایش در آن سرزمین اعتلا پیدا کرده و تابعی از فرهنگ رسمی آن ملت شده باشد. اما حالت سومی نیز وچود داشته و آن تسلط طبقه مستبدی در برخی ممالک عالم بوده که اعمال زور را موثرتر از نفوذ معنوی بر مردم فرض کرده و دیگر نیازی به پشتیبانی از نمایش و اصولا هیچ هنری نمی دیده اند. اگر در آن وانفسای استیلای استبداد هنر نمایش پشتیبانی توده مردم آن دیار را داشت و در روح آنها رسوخ کرده بود، به حیات و تکاملش ادامه می داد تا مگر روزی شاید ورق برگردد و صحنه احزانش باز گلستان شود. اما اگر اوضاع بر همان منوال مستبدانه می ماند تاریکی صفحات تاریخش طولانی می شد و هنر نمایش بدان بسنده می کرد که متون ارزشمندش سینه به سینه نقل شده و نسل به نسل فقط دست به دست شود، گرچه  بیم آن بود که روزی در برابر غلبه فرهنگی مهاجم بمیرد و نشانه ای از آن بر جای نماند.

خوش داشتم این گفتار را با نقل به مضمون مقدمه کتاب وزین، "نمایش در ایران" و با تمجید از قلم آن جوان نمایشنامه نویس و پژوهشگر آغاز کنم  که اکنون پیر سپیدموی تئاتر ایران و یکی از استوانه های تناور فرهنگ معاصر ماست و به رغم شاخساران بسیار سال و ماه، در گذر از دهه هفتم عمر، ستبر و جسور می نماید هنوز. بهرام بیضایی را می گویم که فخر فرهنگ تئاتر و کلام فارسی است. نراد قهاری که قواعد بازی با حریف را نیز خود رقم می زند. فقط پنج  دهه از پهلوان اکبر می میردش می گذرد که عمرش دراز باد و چشم انتظاریم همچنان طرح نمایش های دیگری در ضمیر بپرورد و بر صحنه ها زندگانی بخشد. گرچه دی ماه هر سال دیگر قلم نمایش نامه نویس هم نسل و هم تبارش اکبررادی بر برگ کاغذ نمیخرامد تا برای سالروز ولادت بیضایی شادباش بنویسد...

همان رادیِ راد که آرش وار تابِ تن در پرتاب تیر کرد. تا واپسین دم حیات نوشت و امروز اگرموج اجتماعی نویسی در آثار جوانان سر برداشته میراث نمایشنامه نویسانی است که رادی سرآمد ایشان است. چه بسیار در آثار او تکبر اشرافی در برابر شرف شخصیت مظلوم نمایش سر تعظیم فرود آورد و زانوی ندامت بر خاک سود؛ در ملودی شهر بارانی، در تانگوی تخم مرغ داغ، در کاکتوس و ...

آری رادی نیز نبض زمانه را دریافته بود و مهم ترین تکانه نمایشنامه های عدالت طلبانه اش آنجا بود که نمادهای نبرد فقر و غنای اقتصادی یا فرهنگی جامعه در سیمای قهرمانانش رخ در رخ  و بی نقاب در اوج کشمکش درام بر صحنه  می ایستادند و حجت می طلبیدند. در افول و در مه بخوان و پلکان، در لبخند باشکوه آقای گیل و  شب روی سنگفرش خیس.

آری میراث ارجمند درام های چالش برانگیز رادی است که امروز از زیر پر سیمرغش اصغر فرهادی دانش آموخته تئاتر سربرمی دارد و برای مردم صلح دوستش افتخار می آفریند. بعید ندانید همین سالها باز نویدبخش استقبال از درام نویسان و سینمایی نویسان نوظهوری باشیم که  مخاطب را متفکر و مفتون از سالن ها بدرقه کنند. این ارثیه درام نویسی ایران، گرانسنگ تر از آن است که در برابر هجوم بادهای مسموم خدشه بردارد و به اصحاب هوشیارش نرسد. امید من نمایشنامه نویس میانسال پر بیراه نیست، به زودی آثار نفسگیری به عرصه می رسند، چون هنر ایرانزمین علیرغم شداید هنوز زنده است و در شریانش خون جوانانی جاری است که فراتر از جستجوی  فرم و شکل به طرح مضامین گیرا، سحرانگیز و بدیع گرایش یافته اند. کافی است مجال معرفی و فرصت ابراز و ارتباط با مخاطب از ایشان دریغ نشود، آنگاه این فرزانگان هنرمند چنان کاری کنند کارستان، که حتی مبشر فرهنگ مودت و قاصد دوستی ایرانیان با مردم جهان باشند. باری این نوید امشب از من بشنوید ... با ارادت، ناصح کامگاری   

/ 0 نظر / 24 بازدید