کم التفاتی تلویزیون به ترک دیوار و تکدر تئاتری ها!

 

چرا تلویزیون در انعکاس مناسب وقایع مربوط به ساختمان تئاتر شهر کم التفات است؟ چند ماه پیش که ساختمانی در سعادت آباد فرو ریخت، بخش های مختلف خبر، واقعه را بازتاب دادند و متعاقب آن، مراتب به طور مبسوط از ارگان های مرتبطی مانند سازمان نظام مهندسی و شهرداری منطقه مورد پرسش قرار گرفت و از نمایندگان آنها در میزگردهای شبکه های مختلف، مکرر و مفصل دعوت به عمل آمد...

 و

 

  عاشقان مغبون در مناقصه تئاتر

 دو یادداشت منتشر شده در روزنامه فرهنگ آشتی

در صفحه یادداشت های مطبوعاتی در ستون مقابل قابل دسترسی است:

http://iraniandrama.persianblog.ir/page/41

----------------------------------------------------------

به یاد احمد آقالو

 یادداشت منتشر شده ای در روزنامه بانی فیلم

پرده بسته می شود. تماشاگران آماده برخاستن می شوند اما ناگاه از لای شکاف مخمل کهربایی مرد لاغر اندامی ظاهر می شود و با صدایی رسا و نافذ از مردم می خواهد بمانند و هنرنمایی او را نیز نظاره کنند. نفس ها حبس می شود و مرد استخوانی با صلابت و اقتدار مونولوگ بلندی را موثر و گیرا ادا می کند و تماشاگران را مبهوت تسلط و توانایی استتیک خود می کند. این احمد آقالوست، بیست سال پیش  در صحنه ای از نمایش "ازدواج آقای می سی سی پی" در سالن اصلی تئاتر شهر. این گونه یک  چهره در لحظاتی چند چنان سلولهای خاکستری مخاطبین تئاتر را تسخیر می کند که خاطره سیمای سبزه او در ضمیرها ثبت می شود زیرا که هنرمند با انگیزش و افشردن انبوهی از انرژی در مداومت ماه ها تمرین و ممارست، این هسته اندیشه و تراکم احساس را در اندک آنی از صحنه آزاد می کند تا تاثیر نغز خود را در نهانی ترین و چغرترین زاویه ذهن بیننده حک کند و تئاتر و مفاهیمش را تا مغز استخوان او رسوخ دهد، همان جا که شاید بعدها تراکم سلول های سرطانی خالق آن لحظه های ناب را مقهور رمز ناشناختگی وجود و راز آفرینش و خوشه چینی اش کند و تو هرگز از یاد نبری چگونه در فیلمی کم فروغ صحنه ای یکه و درخشان جاودانه می شود که در گودی یک استخر مملو از نخاله، همان مرد سیه چرده سیما با گویش خراسانی خلجان روحی را در تسلسل سخنانی از هم گسیخته و عصیانی انعکاس می دهد و با آمد و شدی آونگ وار عصاره نقش را به مذاق بیننده چه خوش می چشاند. این هم احمد آقالوست. یا آن جوانک کوسه که جلوی صحنه چندک می زند و دستار چرکتاب بر چهره استخوانی خویش می کشد و با لهجه افغانی غرولند کنان هول و هراس سیطره حکومت طالبانی را در بخارات تخدیری افیون چو شوکران می نوشد. این هم احمد آقالوست در نمایش خروس. همان احمد آقالو که سالهای آخر کمتر بر صحنه تئاتر می دیدی، از بیماری بود؟ یا آزرده دلی از مناسبات نابرابر؟

باری، شبی به دیدار منظومه مور بی ملکه ما آمد. یکی از شخصیت ها را در اپیزود دوم نقش خوانی کرده بود که صدای دلنشینش هر شب پخش می شد.  در "رورانس" او را به حضور در مقابل تشویق تماشاگران خواندم. با اکراه و تواضع پیش آمد و با قامت شکننده و رنجور سر خم کرد. هنرنمایی اش را ستودم و آرزو کردم روح لطیفش سلامت جسم باز یابد که باز صحنه از سعادت هنرنمایی اش برخوردار شود. بسیار فروتنانه و با شکسته نفسی خود را کوچک همه دوستان و هنرمندان خواند و چند بار تکرار کرد ما کسی نیستیم، ما کسی نیستیم... اما او کسی بود، بزرگ کسوتی داشت اما افتاده و درویش، شریف و اغلب معترض در برابر تبعیض. خصلتی نادر که بی شک گوهر وجود هر هنرمند شرافتمندی چون اوست./

                چاپ شده در بانی فیلم چهارشنبه شش آذر ٨٧

/ 1 نظر / 14 بازدید
فروشنده

سلام ی سر به وب ما بزنیند خوشحال می شم نظرتون بدونم راجع به شعرا