مقاله: نگاهی به ترجمه نمایشنامه لیرشاه

 

چاپ شده در ماهنامه کتاب ماه ویژه هنر ۱۳۷۹

                 ‌                       

 

انتشارت‌ سروش‌ با ارائه‌ دو مجلد از مجموعه‌ نمایشنامه‌های‌ "ویلیام‌ شکسپیر"(۱۶۱۶ - ۱۵۶۴) به‌ همت‌ مترجم‌ دکتر علاالدین‌ پازارگادی‌ کوشیده‌ است‌ خلاء دسترسی‌ به‌ منبع‌ جامعی‌ از آثار این‌ آموزگار نمایشنامه‌نویسی‌ را مرتفع‌ سازد. گرچه‌ پیش‌ از این‌ آثارمتعددی‌ از "شکسپیر" به‌ فارسی‌ برگردانده‌ شده‌ و به‌ طبع‌ رسیده‌ (و دکتر پازارگادی‌ خود نیز یکی‌ از آن‌ مترجمین‌ متقدم‌ است‌.) اما بی‌ شک ‌انگیزه‌ قابل‌ تقدیر ناشر و مترجم‌، که‌ در صنعت‌ نشر این‌ دیار گامی‌ است‌ نوپا ، ضمن‌ سهولت‌ بخشیدن‌ به‌ رجوع‌ اهل‌ تئاتر و تحقیق‌ ،خواننده‌ فارسی‌ زبان‌ را نیز قادر خواهد ساخت‌ در مروری‌ مجموع‌ ، با مضامین‌ و سبک‌ و ساختار آثار این‌ نمایشنامه‌نویس‌ انگلیسی‌ مواجه‌ شود.

با توجه‌ به‌ آشنایی‌ نسبی‌ با "شکسپیر" و برخی‌ از آثار او ، خواننده‌ کتاب‌ (و تماشاگر آتی‌ تئاتر) در صدد خواهد بود برای‌ تکمیل‌ درک‌ خود از ریزه‌کاریهای‌ نامکشوف‌ مستتر در معماری‌ اثر کنکاش‌ کرده‌ و به‌ خصوص‌ آنجا که‌ نمایشنامه‌ ترجمه‌ای‌ پیشین‌ نیز داشته‌ باشد درمقام‌ مقایسه‌ برآید و اصالت‌ ترجمه‌ را در چاپ‌ جدیدتر جویا باشد.

در این‌ مختصر می‌کوشیم‌ با نگاهی‌ به‌ بخش‌های‌ آغازین‌ نمایشنامه‌ "لیرشاه‌" در ترجمه‌ جدید در مجلد دوم‌ مجموعه‌ و با مقابله‌ آن‌ با ترجمه‌ پیشین‌ توسط‌ "جواد پیمان‌" به‌ مقایسه‌ای‌ اجمالی‌ بپردازیم‌. از آنجا که‌ نمایشنامه‌ "لیرشاه‌" ناآشنای‌ علاقه‌مندان‌ آثار "شکسپیر"نیست‌ ، بررسی‌ ترجمه‌ الزاماً در رجوع‌ به‌ اصل‌ اثر نیست‌ و سیر ماجرا، شناخت‌ شخصیت‌ها و منطق‌ درام‌ راهنمای‌ اصلی‌ بوده‌ است‌.

از آنجا که‌ نمایشنامه‌ در هر سبک‌ و سیاق‌ ، اثری است‌ ناتمام‌ و با اجرای نمایش‌ کامل‌ می‌شود، گفتگو (دیالوگ‌) نمایشنامه‌ از قاعده ‌فهم‌ شنیداری پیروی می‌کند. به‌ علاوه‌ ضرباهنگ‌ کلام، به‌ ابزاری‌ در دست‌ نمایشنامه‌نویس‌ مبدل‌ می‌شود که‌ نیروی‌ بیان‌ عاطفی‌ اشخاص‌بازی‌ را مشخص‌ کند. کلام‌ دراماتیک‌ در عین‌ فشردگی و در محدوده‌ بار معنایی کلمات‌ مفهومی خیال‌انگیز در ذهن‌ مخاطب‌ می آفریند. صدای‌ کلمات‌ نیز، همچون‌ موسیقی، دارای‌ برد عاطفی‌ و احساسی‌ است‌ و نمایشنامه‌نویس‌ را از دقت‌ به‌ آن‌ گریزی‌ نیست‌. از این‌ رو ترجمه‌ "دیالوگ‌" نمایشی‌ به‌ دشواری برگرداندن‌ شعر از زبانی به‌ زبان‌ دیگر است‌. به‌ خصوص‌ آنجا که‌ با اثری کلاسیک‌ مواجهیم‌ و فخامت‌ زبان، تنوع‌ استعارات‌ و تلمیحات‌ ادبی‌ و پسزمینه‌های معنایی کلام‌ِ مبدا ، از شاخصه‌های‌ شهرت‌ نمایشنامه‌نویس‌ در خلق‌ طعن‌ و طنزنمایشی‌ باشد.

آنچه‌ در نگاه‌ اول‌ در ترجمه‌ "لیرشاه‌" توسط‌ دکتر پازارگادی‌ جلب‌ توجه‌ می‌کند، دستور زبان‌ فارسی‌ مورد استفاده‌ است‌. مترجم ‌محترم‌ نیت‌ آن‌ داشته‌ که‌ ابهامات‌ و دشواری‌های‌ شعر منثور "شکسپیر" را با زبانی‌ شیوا و رسا منتقل‌ نموده‌ و تقطیع‌ جملات‌، ترتیب‌ عبارات‌ و انتخاب‌ واژگان‌ در مجموع‌ مانوس‌ و مفهوم‌ باشد.

 

  نمایشنامه‌ لیرشاه‌ با گفتگوی‌ "کنت‌" و "گلاستر" آغاز می‌شود که‌ در ترجمه‌ دکتر پازارگادی‌ چنین‌ آمده:

کنت‌      به‌ نظر من‌ پادشاه‌ ملاطفت‌ بیشتری‌ به‌ دوک‌ آلبانی‌ نشان‌ داد تا به‌ کورنوال.

گلوستر    ما هم‌ همیشه‌ همین‌طور تصور می‌کردیم، ولی‌اکنون‌ در تقسیم‌ کشور معلوم‌ نیست‌ کدام‌ یک‌ از دوکها در نظرش‌ عزیزتر است‌، چون‌ این‌ سهام‌ به‌ قدری‌ از لحاظ‌ ارزش‌ و وسعت‌ مشابه‌ هستند که‌ با بررسی‌ دقیق‌ هم‌ نمی‌توان‌ برتری‌ و رجحانی‌ در هیچ‌کدام‌ از آنها یافت‌.

کنت‌      قربان‌ این‌ پسر شما نیست‌؟

گلوستر   آقا، او به‌ خرج‌ من‌ پرورش‌ یافته‌ است‌ و چندان‌ مکرر برای‌ اعتراف‌ به‌ وابستگی‌ او با خود دچار شرمساری‌ شده‌ام‌ که‌ دیگر برایم‌ عادی‌ شده‌ است‌. ولی‌ آقا، من‌ پسـر مشروعی‌ هم‌ دارم‌ که‌ از این‌ یکی‌ بزرگ‌تر است‌ اما با وجود این‌ در نظـرم‌ عزیزتر ازاین‌ یکی نیست‌. اگرچه‌ این‌ حرام‌لقمه‌ با گسـتاخی‌ پا به‌ دنیا نهاد، بدون‌ اینکه‌ کسی دنبالش‌ بفرسـتد، ولی مادر زیبایی داشـت‌. ادموند،این‌ شخص‌ شریف‌ را می‌شناسی‌؟                                                            (ترجمه‌ دکتر پازارگادی‌ ، جلد دوم‌ ، صفحه‌ ۱۲۲۱)

 

ترتیب‌ و توالی‌ گفتگوی‌ این‌ دو شخصیت‌ در ترجمه‌ نسبت‌ به‌ نسخه‌ اصلی‌ متفاوت‌ است‌ و برخی‌ جملات‌ به‌ دلیل‌ ملاحظاتی‌ خاص‌! توسط‌ ناشر یا مترجم‌ حذف‌ شده‌اند. توالی‌ گفتگو در ترجمه‌ پیشین‌ توسط‌ جواد پیمان‌ ، مطابقت‌ بیشتری‌ با اصل‌ دارد:

امیر کنت‌ ـ  سرورم‌ مگر ایشان‌ فرزند شما نیستند؟

امیر گلاسترـ قربان‌ پرورش‌ او به‌ عهده‌ من‌ بوده‌ است‌ و من‌ چون‌ همواره‌ شرم‌ داشتم‌ این‌ موضوع‌ را به‌ او اطلاع‌ بدهم‌ ، اینک ‌شرمنده‌ام‌.

امیر کنت‌ ـ نمیتوانم‌ منظور شما را دریابم‌.

امیر گلاستر ـ مادر این‌ که‌ توانست‌ هم‌ بستری‌ بیابد و از آن‌ زهدانش‌ بار گرفت‌ و بزرگ‌ شد در واقع‌ پیش‌ از اینکه‌ در بستر شوهری ‌داشته‌ باشد در گهواره‌ دارای پسری‌ شد. آیا گناهی‌ در این‌ می‌بینی ؟

امیر کنت‌ ـ افسوس‌ نمی‌خورم‌ که‌ چرا این‌ گناه‌ صورت‌ گرفته‌ زیرا حاصل‌ آن‌ انسانی‌ است‌ بغایت‌ زیبا.

امیر گلاسترـ ولی‌ قربان‌ فرزند مشروعی‌ دارم‌ که‌ تقریباً یک‌ سال‌ ازو بزرگتر است‌. با این‌ حال‌ او را از این‌ گرامی‌تر نمی‌شمارم‌ اگرچه‌این‌ ناپاکزاده‌ پیش‌ از آنکه‌ کسی‌ به‌ دنبال‌ او بفرستم‌ اندکی‌ گستاخانه‌ پای‌ به‌ جهان‌ گذارده‌ است‌ باز مادرش‌ صنمی‌ زیبا بودو من‌ به‌ هنگام‌ پرداختن‌ او لذت‌ برده‌ام‌. حال‌ باید زنازاده‌ای‌ را فرزند خود بخوانم‌. ادماند، آیا این‌ نجیب‌زاده‌ شریف‌ رامی‌شناسی؟                                                                  (ترجمه‌ جواد پیمان‌ ، صفحات‌ ۹۱ و ۹۲)

 

در ترجمه‌ نخست، از توالی‌ بده‌ و بستان‌ گفتگو به‌ نفع‌ ایجاز در ارائه‌ اطلاعات‌ صرفنظر شده‌ و اگر چه‌ نسبت‌ به‌ ترجمه‌ پیشین‌ از دستورزبان‌ گویاتری برخوردار است‌ اما جزییاتی چند در معماری‌ درام‌ از کف‌ رفته‌ است‌. از قبیل‌ این‌ که:

نخست‌، تنش‌ درونی‌ شخصیت‌ "گلاستر" هنگام‌ ذکر نکات‌ پنهان‌ گذشته‌ خود و شرمساری‌ حاصل‌ از آن‌ کمرنگ‌ شده‌ است‌. دوم، تاکید "شکسپیر" بر خصوصیات‌ فیزیکی‌ شخصیت‌ "ادموند" چون‌ رعنایی‌ و خوش‌سیمایی‌ او که‌ تقابلی‌ است‌ با زشتی‌ سیرت‌ او حذف ‌شده‌. سوم‌، نهی‌ عرفی‌ و اخلاقی‌ رابطه‌ای‌ مذموم‌ که‌ "شکسپیر" با ارائه‌ آن‌ ، شوربختی‌ شخصیت‌ در پایان‌ تراژدی‌ را عقوبت‌ محتوم‌ آن‌می‌شمارد انعکاس‌ کاملی‌ در ترجمه‌ ندارد و چهارم، حذف‌ دو صنعت‌ ادبی‌ است‌ در کلام‌ "شکسپیر". یکی‌ جناس‌ در پرسش‌ "کنت‌" وسوء فهم‌ آن‌ در پاسخ‌ "گلاستر" ، که‌ در نسخه‌ اصلی‌ این‌ گونه‌ است‌:

KENTI cannot conceive you. 

GLOU Sir , this young fellow's mother could. 

که‌ مترجم‌ پیشین‌ نیز با ناتوانی‌ در معادل‌یابی‌ مناسب‌، با درج‌ در پانویس‌ آن‌ را چنین‌ توضیح‌ داده‌ است‌:

"1 - امیر کنت‌ کلمه‌ Conceive را که‌ هم‌ بمعنی‌ دریافتن‌ است‌ و هم‌ آبستن‌ شدن‌ به‌ معنی‌ دریافتن‌ به‌ کار برده‌ است‌ و امیر گلاستر این‌ کلمه‌ را به‌ معنی ‌آبستن‌ شدن‌ می آورد."

                                                                   (پانویس‌ ترجمه‌ پیشین، صفحه‌ ۹۲)

 

که‌ حداقل‌ اگر چنین‌ برگرانده‌ می‌شد صناعت‌ ادبی‌ جناس‌ تام‌مورد نظر نویسنده‌ بهجناس‌ زایدمبدل‌ شده‌ و به‌ اصل‌ اثر نزدیک‌ترمی‌بود:

امیر کنت‌ : درنمی‌یابم‌ گفته‌ شما حامل‌ چیست‌.

امیر گلاستر: مادرش‌ او را حامله‌ شد ، آقا ...

صنـعت‌ ادبی‌ دیـگر مراعات‌ نظـیری‌ اسـت‌ کـه‌ در کنـایه‌: ""a son for her cradle (پسـری‌ برای‌ گهـواره‌اش‌) در بـرابـر"a husband for her bed " (همسری‌ برای‌ بسترش‌) در ترجمه‌ جدید از آن‌ صرفنظر شده‌ است‌.

 

  با ورود "لیر"، شخصیت‌ اصلی‌ تراژدی‌ به‌ صحنه، در ترجمه‌ نخستین‌ "دیالوگ‌" او چنین‌ آمده:

لیر  ... بدانید که‌ ما کشور خود را به‌ سه‌ قسمت‌ تقسیم‌ کرده‌ایم‌ و تصمیم‌ راسخ‌ ما این‌ است‌ که‌ هر گونه‌ غم‌ و غصه‌ و مسایل‌ مملکتی‌ را از وجود خود بزداییم‌و آن‌ را به‌ جوان‌تر و نیرومندتر از خود بسپاریم‌.

                            (ترجمه‌ جدید ، صفحه‌ ۱۲۲۲)

 

اگر صحت‌ این‌ کلام‌ را بپذیریم‌ ، باید یقین‌ کنیم‌ که‌ "لیر" شاهی‌ است‌ که‌ با آداب‌ سخن‌ بیگانه‌ است! زیرا غم‌ و غصه‌ را می‌توان‌ ازوجود زدود ، اما مفعول‌ "مسایل‌ مملکتی‌"، متممی‌ دیگر جز "وجود" و فعلی‌ دیگر جز "زدودن‌" می‌طلبد. در ترجمه‌ پیشین‌ ، توسط‌ جواد پیمان‌ چنین‌ آمده:

 

لیر ـ ... عزم‌ جزم‌ کرده‌ایم‌ که‌ همه‌ مسوولیت‌ها و کارها را از دوش‌ ناتوان‌ خود به‌ کنار افکنیم‌ و آنها را به‌ نیروهای‌ جوانتری‌ واگذار کنیم‌.                                                    (ترجمه‌ پیشین‌ ، صفحه‌ ۹۳)

 

اهمیت‌ این‌ بخش‌ از "دیالوگ‌"، در تصمیمی‌ است‌ که‌ تراژدی‌ "لیر" حاصل‌ آن‌ است‌ و مهم‌ترین‌ بار "اطلاع‌" در این‌ دو جمله‌ به‌ خواننده ‌(و تماشاگر) منتقل‌ می‌شود. از این‌ رو قاطعیت‌ تصمیم‌ "لیر" در کلامی‌ مستتر است‌ که‌ پیمان‌ با آوردن‌ "عزم‌ جزم‌" ضرباهنگ‌ موکدی‌ به‌ آن‌بخشیده‌ است‌.

 

  شخصیت‌ "کردلیا" مثبت‌ترین‌ شخصیت‌ تراژدی، مطابق‌ سنت‌ مالوف‌ در دربار پدر نمی‌تواند زبان‌ به‌ تملق‌ و چاپلوسی‌ بگشاید. خصلت‌ مذمومی‌ که‌ متصف‌ بودن‌ یا نبودن‌ به‌ آن‌ در جای‌ جای‌ نمایشنامه‌ و توسط‌ این‌ و آن‌ شخصیت‌ در معرض‌ داوری‌ قرار می‌گیرد."شکسپیر" "کردلیا" را شخصیتی‌ فهیم‌ و درونگرا و در عین‌ حال‌ جسور و راستگو معرفی‌ می‌کند. اولین‌ دیالوگی‌ که‌ به‌ زبان‌ می‌آورد، پس‌ ازاظهار ارادت‌ آلوده‌ به‌ سالوس‌ خواهر ارشدش‌ "گانریل‌" به‌ پدر است‌ و حاصل‌ جدل‌ درونی‌ "کردلیا" است‌ و در قالب‌ پرسش‌ و پاسخی:

 

CORDELIA (Aside)What shall Cordelia speak ? Love , and be silent.

 

کوردیلیا   (با خود) کوردیلیا چه‌ باید بکند؟ باید دوست‌ بدارد و سکوت‌ کند.

                                 (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۲)

 

کردلیاـ   (با خود)   چه‌ کاری‌ از کردلیا ساخته‌ است‌؟هیچ‌. مگر مهر ورزیدن‌ و دم‌ فروبستن‌.                                                         (ترجمه‌ پیشین‌ ، ص‌ ۹۴)

 

"شکسپیر" تناقض‌ موقعیت‌ را با ایهام‌ "سخن‌ گفتن‌ از عشق‌" و "خاموشی‌ گزیدن‌" نشان‌ داده‌ است‌. (مشابه‌ ایهامی‌ که‌ حافظ‌ در بیت‌ : دراندرون‌ من‌ خسته‌ دل‌ ندانم‌ کیست‌ / که‌ من‌ خموشم‌ و او در فغان‌ و در غوغاست‌ ، به‌ کار برده‌) هر دو ترجمه‌ در ادای‌ این‌ "ایهام‌ِ مطابقه‌"(تضاد) قاصرند. در ترجمه‌ پیمان‌ ، پاسخ‌ "کردلیا" علاوه‌ بر شاعرانه‌ بودن‌ ساختار کلام‌ ، درونی‌تر نیز می ‌نماید. در ترجمه‌ پازارگادی‌ ،نقطه‌ تاکید روی‌ "شخصی‌" است‌ که‌ به‌ دنبال‌ یافتن‌ "راهی‌" است‌ ، و در دیگری‌ "کاری‌" است‌ که‌ از "شخص‌" ـ کردلیا ـ ساخته‌ است‌. در عین‌حال‌ ترجمه‌ پرسش‌ توسط‌ پیمان‌: چه‌ کاری‌ از کردلیا ساخته‌ است‌؟ به‌ طور ناخودآگاه‌ بیهوده‌ بودن‌ "هر کاری‌" را محتمل‌ کرده‌ ، و با متبادر شدن‌ این‌ پاسخ‌ محتوم‌ در ذهن‌ مخاطب‌، آن‌ را تبدیل‌ به‌ طعن‌ نمایشی‌ می‌کند. گرچه‌ با اضافه‌ کردن‌ "هیچ‌." به‌ جمله‌ پاسخ‌ ، مانع‌ ایجاد این‌ حس‌ ناخودآگاه‌ در ذهن‌ تماشاگر شده‌ و پیشاپیش‌ حاصل‌ عمل‌ نمایشی‌ را پیش‌بینی‌ می‌کند.

 

  پس‌ از آنکه‌ دختران‌ ارشد "لیر" سهم‌ خود را می‌گیرند ، "لیر" "کردلیا" را خطاب‌ قرار می‌دهد:

 

لیر   ... اکنون‌ نور چشم‌ ما، اگرچه‌ آخرین‌ نفر هستی، کمتر نیستی، و نوشیدنی‌ فرانسه‌ و شیر بورگندی‌ برای‌ کسب‌ عشق‌ تو با هم‌ رقابت‌ می‌کنند ، تو چه‌ داری‌ بگویی‌ ...؟                                                                        (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۳)

 

مقصود از نوشیدنی‌ فرانسه‌ و شیر بورگندی‌ ، شاهزادگاه‌ این‌ دو کشورند که‌ در دربار رحل‌ اقامت‌ افکنده‌اند و خواستگار "کردلیا" هستند. مترجم‌ با احتراز از آوردن‌ واژه‌ "شراب‌" که‌ در مقابل‌ "شیر" بهره‌ای‌ از نثر مسجع‌ می‌برد ، ظرافت‌ کلام‌ را تکمیل‌ نکرده‌ است‌. این‌عبارت‌ در ترجمه‌ پیشین‌ به‌ "امیر تاکستانهای‌ فرانسه‌ و خداوند لبن‌ برگاندی‌" برگردانده‌ شده‌ که‌ بسیار دورتر از مقصود است‌.

 

  وقتی‌ "لیر" با پرسش‌ از "کردلیا" جویای‌ میزان‌ محبت‌ او شده‌ و پاسخ‌ او را به‌ زعم‌ خود گستاخانه‌ می‌یابد، چنین‌ می‌گوید:

 

لیر  با اینهمه‌ جوانی‌ ، این‌ قدر فاقد لطافت‌و ظرافتی؟

کوردیلیا   سرورم‌ ، جوانی‌ من‌ قرین‌ حقیقت‌ است‌.

                          (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۳)

 

لیر ـ این‌ چنین‌ جوان‌ و این‌ چنین‌ نامهربان‌؟

کردلیا ـ شهریار من‌ این‌ چنین‌ جوان‌ و این‌ چنین‌ راستگو.                                  (ترجمه‌ پیشین‌ ، ص‌ ۹۷)

 

می‌توان‌ یقین‌ داشت‌ که‌ "شکسپیر" "کردلیا" را ، آن‌ چنان‌ که‌ در ترجمه‌ جدید آمده‌ ، شخصیتی‌ فاقد ظرافت‌ و لطافت‌ منظور نداشته ‌است‌. چه‌ در این‌ صورت‌ نمی‌توانست‌ حس‌ شفقت‌ مخاطب‌ را برانگیزد. از سوی‌ دیگر چیزی‌ که‌ باعث‌ خشم‌ غیرقابل‌ توجیه‌ "لیر"می‌شود صراحت‌ کلام‌ ، رک‌گویی‌ و حاضرجوابی‌ "کردلیا"ست‌. این‌ منظور را ترجمه‌ پیشین‌ به‌ خوبی‌ القا کرده‌ است‌. برای‌ مقابله‌ می‌توان‌به‌ نسخه‌ اصلی‌ رجوع‌ کرد :

LEAR So young, and so untender ? 

CORDELIA So young, my lord, and true.  

تاکید چند باره‌ "شکسپیر" روی‌ صفت‌ "جوانی‌" از آن‌ روست‌ که‌ "لیر" پیش‌تر خود را ملزم‌ به‌ بخشش‌ و دهش‌ ملک‌ و مال‌ به‌ نیروی‌ جوان ‌نمایانده‌ ، اما در عمل‌ ، خود را ناشکیبا در تحمل‌ حقیقت‌ از زبان‌ این‌ جوان‌ترین‌ فرزند نشان‌ می‌دهد. اینجاست‌ که‌ بنا به‌ تحلیل‌ منطق‌ اثر ،می‌توان‌ گمان‌ برد "اگرچه‌ آخرین‌ نفر هستی‌ ، کمتر نیستی‌." در "دیالگ‌" پیش‌تر ذکر شده‌ نیز ، معادلی‌ مناسب‌  برای‌ عبارت‌ خطابی‌"لیر" به‌ "کردلیا"

 "Althoagh our last, and least, to whose young love"

نیست‌ و بجا بود ترکیب‌ young loveمورد توجه‌ قرار می‌گرفت‌.

 

 

  هنگامی‌ که‌ "کنت‌" ، یکی‌ از درباریان‌ معتمد "لیر" ، قصد وساطت‌ بین‌ شاه‌ و "کردلیا" دارد ، "لیر" او را مورد خطاب‌ قرار می‌دهد :

لیر   کنت‌ ، صحبت‌ مکن‌ و خود را بین‌ اژدها و خشم‌ وی‌ قرار مده‌. من‌ او را بیش‌ از همه‌ دوست‌ داشتم‌ و مایل‌ بودم‌ که‌ آسایش‌ پیری‌ را در ملاطفت‌ و مراقبت‌ او بیابم‌. ولی‌ دیگر از این‌ جا دور شو و مگذار تو را ببینم‌.

                                 (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۴)

 

اگرچه‌ مترجم‌ کنایه‌ "لیر" را، در تشبیه‌ خشم‌ خود به‌ خشم‌ اژدها ، به‌ روشنی‌ برگردانده‌ (چیزی‌ که‌ مترجم‌ پیشین‌ در پانویس‌ آورده‌ و قاعدتاً از زبان‌ هیچ‌ بازیگری‌ شنیده‌ نخواهد شد) اما گویی‌ عتاب‌ "لیر" در جمله‌ آخر نیز متوجه‌ "کنت‌" است‌. در حالی‌ که‌ مترجم‌ پیشین‌ با آوردن‌ "توضیح‌ صحنه‌" بین‌ دو جمله‌ (به‌ کردلیا می‌گوید) سوی‌ خطاب‌ را از "کنت‌" به‌ "کردلیا" معطوف‌ می‌کند. این‌ توضیح‌ صحنه‌ درنسخه‌ اصلی‌ نیز مشاهده‌ نمی‌شود ، اما به‌ قرینه‌ می‌توان‌ دریافت‌ "کنت‌" هنوز چنان‌ سخن‌ جسورانه‌ای‌ به‌ زبان‌ نیاورده‌ که‌ موجب‌ خشم‌"لیر" باشد. اتفاقی‌ که‌ در چند "دیالگ‌" جلوتر روی‌ داده‌ و به‌ تبعید "کنت‌" از دربار می‌انجامد و آنجاست‌ که‌ "لیر" به‌ صراحت‌ "کنت‌" را به‌"دور شدن‌ از برابر چشم‌" خود فرمان‌ می‌دهد.

 

  پس‌ از تملک‌ کشور توسط‌ دو خواهر متملق‌ ، "گانریل‌" و "ریگان‌" ، آن‌ دو لحظاتی‌ تنها مانده‌ و زبان‌ به‌ شکوه‌ از "لیر" می‌گشایند :

ریگان‌   این‌ نتیجه‌ پیری‌ اوست‌ ، ولی‌ خود به‌ درستی‌ نمی‌داند که‌ مقصودش‌ چیست‌.

گانریل‌   حتی‌ در روزهای‌ تندرستی‌و شادی هم شتابزده‌ بود. به‌ این‌ جهت‌ انتظار مااز سنین‌ پیری او تنها این‌ نیست‌ که‌ نقایص‌ بی‌شماریی را در خلق‌ و خویش‌(خوی‌اش‌) نمودار کند ، بلکه‌ سرسختی‌ و لجاجتی‌ که‌ نتیجه‌ ضعف‌ و تندخویی‌ پیری‌ است‌ با آن ‌همراه‌ گشته است‌.

                            (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۸)

 

ریگان‌ ـ این‌ سستی‌ها همه‌ از کهولت‌ اوست‌. اگر چه‌ او همواره‌ تصمیمهای‌ غلط‌ گرفته‌ است‌.

گانریل‌ ـ حتی‌ در بهترین‌ اوقات‌ نیز اینگونه‌ شتابکار و بی‌محابا بوده‌ است‌ و از این‌ رو ما نه‌ فقط‌ باید در انتظار عصیانها و طغیانهای ‌ریشه‌دار اخلاق‌ و خوی‌ پیرانه‌سر او باشیم‌، بلکه‌ تلونهای‌ بیرون‌ از حد اعتدال‌ را که‌ این‌ سالهای‌ سستی‌ و زودرنجی‌ به‌ همراه‌ دارند نیز چشم‌ داشته‌ باشیم‌.

                            (ترجمه‌ پیشین‌ ، ص‌ ۱۰۶)

 

آنچه‌ "ریگان‌" به‌ زبان‌ می‌آورد تحلیل‌ شخصیت‌ "لیر" از خلال‌ عمل‌ دراماتیک‌ اوست‌ ، که‌ خواننده‌ و تماشاگر تا اینجای‌ نمایش‌ شاهد بوده‌ است‌. یعنی‌ عملی‌ ناشی‌ از تصمیمی‌ نسنجیده‌ و غلط‌. مخاطب‌ تراژدی‌ در ادامه‌ ، چشم‌انتظار عقوبت‌ محتمل‌ این‌ عمل‌ شخصیت‌ است‌. در ترجمه‌ جدید "ریگان‌" روحیه‌ درونی‌ "لیر" را حدس‌ می‌زند: " ... ولی‌ خود به‌ درستی‌ نمی‌داند که‌ مقصودش‌ چیست‌." و درترجمه‌ پیشین‌ با اطمینان‌ نتیجه‌گیری‌ می‌کند: "اگر چه‌ او همواره‌ تصمیمهای‌ غلط‌ گرفته‌ است‌." این‌ دو جمله‌ ، معادل‌های‌ پیشنهادی‌ دومترجم‌ برای‌ عبارت‌  : "...Yet he hath ever but slenderly known himself." هستند. معنایی‌ که‌ از ساختار دستوری‌ "دیالوگ‌" مستفاد می‌شود آمیخته‌ای‌ از دو ترجمه‌ است‌: اشاره‌ای‌ به‌ سابقه‌ داشتن‌ این‌ خصلت‌ "لیر" و آگاه‌ نبودن‌ خودِ او از آنچه‌ می‌کند. همچنین‌ در ترجمه‌ جدید، جمله‌های‌ آخر "دیالوگ "گانریل‌"، صرفنظر از اطناب‌ کلام، که‌ ترجمه‌ پیشین‌ نیز به‌ آن‌ مبتلاست‌ ، ازلحاظ‌ دستوری‌ جملات‌ هم‌پایه‌ محسوب‌ شده‌ و از این‌ رو فعل‌ : "نمودار کند" با فعل‌ انتهای‌ "دیالوگ‌": "همراه‌ گشته‌ است‌" تطابق‌ ندارد وصحیح‌تر بود "همراه‌ کند" نوشته‌ می‌شد.

 

  چند "دیالگ‌" پایین‌تر "گانریل‌" به‌ "ریگان‌" چنین‌ می‌گوید :

گانریل‌  ... اگر پدر ما همین‌ رفتاری‌ را در پیش‌ گیرد که‌ اکنون‌ آشکار نمود این‌ اقدام‌ اخیر او در تسلیم‌ کشور به‌ ما موجب‌ مزاحمت‌ ماخواهد شد.

                                                                            (ترجمه‌ جدید ، ص‌ ۱۲۲۸)

بدین‌ ترتیب‌ باید پذیرفت‌ که‌ "گانریل‌" از مکنتی‌ که‌ با تملق‌ کسب‌ کرده‌ ناخشنود است‌ !!  اما در واقع‌ آنچه‌ موجب‌ بیم‌ "گانریل‌" شده‌ ،رفتار غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ "لیر" و خطر از کف‌ دادن‌ موقعیت‌ تازه‌ یافته‌ خود است‌. متن‌ انگلیسی‌ "دیالگ‌" چنین‌ است‌ :

GONERIL...  If our father carry authority with such dispositions as he bears, this lastsurrender of his will but offend us.

با توجه‌ به‌ عبارت‌ پس‌ از ویرگول‌ در متن‌ اصلی‌ ، به‌ نظر می‌آید مترجم‌ محترم‌ ، از واژه‌ Surrender که‌ هم‌ به‌ معنی‌ "تسلیم‌ کردن‌" وهم‌ "صرف‌نظر کردن‌" است‌ ، معادل‌ اول‌ را برگزیده‌ و به‌ واژه‌ Will که‌ در اینجا به‌ معنی‌ "وصیت‌" است‌ توجه‌ نداشته‌ و از آن‌ فعل‌ کمکی‌زمان‌ آینده‌ در زبان‌ انگلیسی‌ را مستفاد کرده‌ است‌ ، و در نتیجه‌ جمله‌ را با فعل‌ "خواهد شد" به‌ پایان‌ برده‌ است‌. در حالی‌ که‌ ترجمه‌ پیشین‌منظور عبارت‌ را واضح‌تر بیان‌ کرده‌ است‌ :

گانریل‌ ـ ... اگر پدرمان‌ بخواهد باز هم‌ از قدرتها و امتیازاتی‌ استفاده‌ کند این‌ تفویض‌ اخیر او را خنثی‌ می‌کند و برای‌ ما توهین‌آمیز است‌.

                                                                    &n

/ 0 نظر / 9 بازدید