آهسته با گل سرخی که می دمد در سایه کاکتوس

(انتشار در شماره اسفند ماه ۸۶ ماهنامه پایاب)

 

بسیار اسباب مسرت است که در مرحله دوم آزمون کارشناسی ارشد تئاتر امسال در رشته کارگردانی، نمایشنامه ایرانی "کاکتوس" اثر اکبر رادی برای نقد و تفسیر در اختیار داوطلبان قرار گرفت. بدعت فرخنده ای که بلافاصله مورد تقدیر و تمجید و سپاس کانون نمایشنامه نویسان خانه تئاتر نیز قرار گرفت و به صدور بیانیه ای پرشور و سرورانگیز انجامید.اکبر رادی عکس از رضا معطریان

حالیا، حرکت حیرت آور و انتخاب پسندیده زعمای دانشکده های تئاتری، که در تمام این سالها فهرست فخیمی از متون خارجی را محک داوری دانش و استعداد دانشجو قرار می دادند، موجب چنان شگفتی و شعفی در آحاد نمایشنامه نویسان شده که عنقریب است کابوس تلخ قهر و عناد دپارتمان های تئاتر با نام بردن از برخی نویسندگان، یا جسورانه تر، اجرای آثار آنان در کلاس و حتی دور از جان، حضور شخص نمایشنامه نویس سرآمد تئاتر حرفه ای -  و صدالبته بازمانده از دست تطاول روزگار غدار - را به عنوان مدرس و استاد مدعو در گروه های آموزشی تئاتر به بوته نسیان و فراموشی سپارد.

 

انصاف داشته باشیم، قافله نمایشنامه نویسی "ایران" چرا بس خرسند نباشد که اکنون درهای تنگ دانشکده های تئاتر "ایران" به روی نمایشنامه های "ایرانی" گشوده شده!؟ لابد از این پس دانشجوی نوقلم درام نویسی وقتی دستی سایبان پیشانی، به افق تابناک آینده خود می نگرد دیگر بیمناک نیست و پیشاپیش احساس وهن نمی کند که پای در گردابی هولناک نهاده، زیرا در پیگیری تاریخ مشعشع ادبیات نمایشی کشورش درمی یابد که شنیده ها همه شایعه است و  فتحعلی آخوندزاده آغازگر "فن شریف دراما" که تعهد تنویر افکار و تهذیب اجتماع داشت، انگ غربزدگی نخورده و میرزاآقا تبریزی شاگردش که فساد حکام و تباهی ولایات را در مشق قالب کمدی به سخره کشید مفقودالاثر نشده و کمال الوزاره محمودی که از عدل و داد نوشت به دسیسه رییس مختلسش به سیاهچال نرفته و میرزاده عشقی اپرت نویس که در نفیر مجد و عظمت ملی دمید، قلم در خون تهور خویش نبرده و آئینه دردار سعید سلطانپور سده بعد نشده و حسن مقدم ضدهویت باختگی – نویسنده جعفرخان از فرنگ برگشته - مسموم سیانور و مسلول نشده و میرسیف الدین کرمانشاهی - پایه گذار استودیو درام کرمانشاهی - بی تاب از تحقیر و درشتی، چون نمایشنامه نویس نوگرای نسل بعد، عباس نعلبندیان انتحار نکرده و آن کُرد فارسی نویس که از فقر و فاقه دهقانان پشت "دروازه های تمدن بزرگ" شاه نوشت، یعنی نصرت نویدی مهجور و آن پزشک تبریزی مشهور، غلامحسین ساعدی - که رئالیسم جادویی را نه در کپی کلمبیایی آن بلکه در اصالت افسانه های خطه خلیج فارس، در خیاو و بوشهر و خارک کشف کرد - هر دو همچون عبدالحسین نوشین صعوبت سلول ساواک نچشیده یا چون راوی شیرین سخن شهر قصه  بیژن مفید در عزلت شهر غریب روی در نقاب خاک نکشیدند و آن جوانمرگ، ناصر والامقام شکفته قلم در حسرت دستی حمایتگر در جوی پیاده روی خیس خیابان جمشید نمرده و هنوز که هنوز است امثال محسن یلفانی و ابراهیم مکی و بهمن فرسی و رضا قاسمی و عباس معروفی و... امضا بر صفحات مهاجرت نزده اند و دیگر هیچ نمایشنامه نقادانه و اجتماعی در محاق اجرا نمانده یا معطل در خوان ممیزی در کشوی هیچ ناشری خاک نخورده و همین مختصر میراث مغتنم تئاتر معاصر ما در سایه بی مهری مستدام رسانه ملی، مستور و منزوی نخواهد ماند.

 

آری، لابد به مبارکی گذشت آن دورانی که درام نویس، که بنا به غریزه فطری، چالشگری حقیقت جو و تحول خواه است - و متاسفانه تقدیر تراژیکش چنین رقم زده که همیشه چند گام جلوتر از ظرفیت پذیرش و قبول اجتماع تازه بالغش باشد- آرمان عدل و رفاه اجتماعی به گور ببرد! وگرنه از میان این خیل، هر آن که مناسبت نویس نشد و پشت به تمکن ممکن و تنعم شخصی کرد و میز و پست و پیشنهاد ریز و درشت به حرمت قلم و شرف لفظ شیرین دری فرو گذارد و به ناچار خانه نشین شد این گونه قدر و منزلت نمی یافت، که اگر چنین نبود کرسی استادی آکادمی های تئاتر به کم سوادان ناسزاوار آن می رسید نه به مفاخری ماندگار، البته به رای مخاطبین تئاتر، که در صدرشان  بهرام بیضایی و اکبر رادی سالخوردند که خود استخوان ها بر صحنه تئاتر خرد کرده اند!

 

                               هشت مرداد ۸۶ 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید