تکه ای از نمایشنامه منتشر نشده: برج کج

قطعه ای از "برج کج" یکی از نمایشنامه های منتشر نشده که در سال 86 نگارش و آذرماه 89 ویرایش نهایی و آماده اجرا و انتشار شده است:

...

...

مرد: روزی که اون نوار رو پر می‌کردیم نمی‌دونستیم مادرت بازم آبستنه.

زن: اگه از همون بچگی نوار دم دست بود و شنیده بودمش که این قدر شوکه نمی‌شدم.

مرد: مادرت حساب کرده لابد نامزد کنی تحمل شنیدنشو پیدا می‌کنی.

زن: از بس گفت هیجده سالگیت یه هدیه داری هیجده سالگیت یه هدیه داری... قضیه رو بدتر، گنده‌‌ش کرد.

مرد: دِ همینه‌ که ‌بهت می‌گم کتمان حقیقت از آرمان، نامزدت... هی طول دادی طول دادی یه گوله‌‌برف رو کردی یه ‌‌بهمن سهمگین.

زن: بدبختی کادو روبانش هم کرده ‌بود، شب نامزدیم وا کردم دیدم یه نواره ‌روش نوشته‌ گلنراقی، گفتم سر کاریه ‌مامان!؟ گذاشتمش تُو دستگاه. (سکوت) صدای خشدار یه‌‌ مرد بود که‌‌ داشت قربون صدقه گلپسرش می‌رفت.

صدای محو و خشدار تصنیف مرد از دور.

صدا: پسر پسرلاری پسر، دکون عطاری پسر...

زن: کُپ کردم، پرسیدم مامان این چیه؟ گفت صدای باباته، آرش رو می‌ندازه هوا.

صدا: پسر پسرلاری پسر، دکون عطاری پسر، هفتا زن بیاری پسر، یکیش اصفهونی مالدار، یکیش تهرونی قردار، یکیش زنِ زنونه، یکیش مگس پرونه...

مرد: (در ادامه تصنیف می‌خواند: (یکیش غربیل غوزه، یکیش... یکیش شیشکی به ریشت... (شیشکی زده و می‌خندد.)

 مکث و سکوت

زن: (گلویش را می‌گیرد.) شوق و ذوق نامزدی اینجام ماسید.

مرد: آرش بچه اول بود، لطف و صفای دیگه‌‌ای داشت، نه که به خصوص پسر هم بود!

زن: از ته دل گفتم الهی کوفتت بشه آرش داداشی.

مرد: چشم سفیدِ حسووود! (مکث) حالا این چه حرف دگم و امُلیه تُو دهن من می‌ذاری؟ "نه که به خصوص پسر بود!" یعنی چی؟ اولاد اولاده فرقش چیه؟

زن: گفتم آخه داداشی چرا باید تو ناز بابا رو چشیده باشی و من هرگز.

مرد: بابا قربونت بره.

زن:(با پرخاش) نمی‌خوام. دست خودم بود گلوی آرش رو می‌جویدم.

مرد: نچ، هیچ‌وقت این حرفو نزن.

زن: می‌زنم.

مرد: عزیز من...

زن: (با فریاد)گناه من چیه که هنوز از رحم مادر نجسته باید بابام نفله بشه؟

  مرد دستمال را از دور گردن باز می‌کند. رد کبودی بر گردنش مشهود است. زن صورت خود را با دست می‌پوشاند.

مرد: بانگ بردار به صد زبان از آن درد و داغِ گلوگیر...

زن:(گلوی خود را در دو دست می‌گیرد. با استغاثه)گناه من چیه؟

مرد: که تاب خورد و معلق ماند جهان از منظر آن محتضر...

زن: ( بغض آلود)گناه ما بچه‌‌ها چی بود؟

مرد: تُو اون سال نحس خیلی بچه‌‌ها یتیم شدند، تنها شما دو تا که نبودید.

زن: تو حق نداشتی!

مرد: چاره‌‌ای نبود.

زن: بود، خودت عامدانه نخواستی.

مرد: شرط عاشقی وفای به عهده.

زن: اون زن جوون با دو تا بچه‌‌ش برات تبلورعشق نبود؟

مرد: مادرت مفهوم مجسم عشق بود... آخ نازی، انگیزه حیات و حضور و زندگی...

...

...

 با معذرت از دوستانی که درخواست ارسال متن کامل این نمایشنامه ها یا انتشار آنها در وبلاگ را دارند باید گفت فعلا تحقق این خواسته ممکن نیست. ن.ک 

/ 0 نظر / 44 بازدید